محمد مهدى ملايرى

82

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

به « ا » تبديل مىشود و چنين « ها » يى در زبان عربى وجود ندارد ، ازاين‌رو اين هم به منزلهء حرفى است كه در عربى نيست . و بنابراين به حرفى كه در عربى هست بدل مىشود . دربارهء اين « هاء » آخر واژه‌هاى فارسى كه معمولا آن را « هاء غير ملفوظ » يا « هاء بيان حركت » مىنامند و نخستين بار سيبويه ضابطهء دستورى آن را بيان داشته ، اين توضيح بايد اضافه شود كه هرچند در رسم الخط كنونى فارسى هردو مورد به صورت همزه‌اى بالاى « ها » آخر نموده مىشوند ، ولى در زبان محاورهء امروز هم به همان‌گونه تلفظ مىشوند كه در زمان سيبويه ، و مثلا گفته مىشود « موزه‌ى احمد » يا « احمد موزه‌اى » خريد « 1 » . 2 - در صورتىكه واژه‌اى فارسى با همان هيأت و حركات خودش هم وزنى در زبان عربى نداشته باشد ، براى الحاق به عربى حركات آن به صورتى تغيير مىيابد كه با يكى از وزن‌هاى عربى تطبيق كند ، مانند ابريشم كه در عربى ابريسم مىشود تا بر وزن افعيعل يا افعيلل شود . ولى اگر به كلام عربى ملحق نشود ، به همان حال خود باقى مىماند چون خراسان و مانندهاى آن . 3 - هر اسم فارسى كه الف و لام عربى بپذيرد و در عربى به كار رود از واژه‌هاى عربى به شمار مىآيد . مثالهايى كه سيبويه براى اين‌گونه اسمها ياد كرده اينها هستند : اللجام ( - لگام ) ، الديباج ( - ديبا ) ، اليرندج ( - رنده ، چرم سياهى كه با آن كفش سازند ) ، النيروز ( - نوروز ) ، الفرند ( - پرند ) ، الزنجبيل ( - زنكبيل ) ، الارندج ( - ارنده ) ، الياسمين ( - ياسمين ) ، السهريز ( - شهريز ، گونه‌اى خرما ) ، الآجر ( - آجر ) . و گويد اينها عربى هستند و منصرف . ولى اگر الف و لام نپذيرند يعنى به همان‌گونه كه در زبان اصلى معرفه بوده‌اند در عربى هم همچنان معرفه باقى بمانند ، مثل هرمز و فيروز ، هرچند در زبان عربى پذيرفته شده و به كار مىروند ولى غير منصرف باقى مىمانند و اين نشانهء آن است كه هنوز عربى كامل نشده‌اند و عجمه در آن‌ها هست .

--> ( 1 ) . الكتاب ، ج 2 ، ص 342 - 343 .